X
تبلیغات
حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

خدایا به من بفهمان


که بی تو چه می شوم


اما نشانم نده!



خدایا هم بفهمان


 و هم نشانم بده


که با تو


چه خواهم شد!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 19:6  توسط   | 

ღ•*•ღҳ̸Ҳ̸ҳ

ღ•*•ღҳ̸Ҳ̸ҳ

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 19:3  توسط   | 



 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 16:55  توسط   | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 20:1  توسط   | 


با دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !

دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....

تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...

اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....

چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...

خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....

دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....

صبر !....صبر را به من هدیه کن !

خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....

خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !

خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !

بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.

دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...

با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 17:1  توسط   | 

 

 

دلت را به خدا بسپار...

 

همه ی هستی را نیرویی فرا گرفته است که تو را نیز حمایت می کند...

 

این نیرو نگران توست...

این نیرو همواره در دسترس است...

اگر این نیرو را از دست بدهی خودت مقصری...

اگر درها و پنجره های اتاقت را ببندی...

خورشید بیرون را نپوشانده ای....

بلکه خودت را در تاریکی محبوس کرده ای...

حتی اگر درها را بگشایی...

پنجره ها را باز کنی...

و پرده ها را هم کنار بزنی...

باز اگر چشمانت را بسته نگه داری...

جز تاریکی نصیبی نخواهی برد...

 

نسبت ما با خدا نیز چنین است...

عشق او همواره در دسترس است...

اما دل ما گشوده نیست...

دلت را به خدا بسپار...

 

بگذار خداوند تپش های هماهنگ با هستی را به آن الهام کند....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 18:21  توسط   | 

ايلنا: زيباترين و طولاني ترين آبشار مصنوعي رنگين كمان با نام آبشار رنگين كمان كارون به ارتفاع 35 متر و طول 350 متر از دو سوي پل و از سطح رودخانه كارون افتتاح شد.

مديرعامل سازمان زيباسازي با اعلام اين خبر گفت: در پروژه آبشار رنگين كمان كارون كه عمليات اجرايي آن 5 ماه به طول انجاميد از فواره هاي آبي استفاده شده كه به وسيله 6 الكتروپمپ كار پمپاژ آب را از رودخانه انجام مي دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 18:2  توسط   | 

درباره رابطه شگفت انگیز اعداد

 
 
سال ها پیش در یكی از كلاس های ریاضیات مدارس آلمان، آموزگار برای اینكه مدتی بچه ها را سرگرم كند و به كارش برسد؛ از آنها خواست تا مجموع اعداد از یك تا صد را حساب كنند. پس از چند دقیقه یكی از شاگردان كلاس گفت: مجموع این اعداد را پیدا كرده و حاصل عدد ۵۰۵۰ می شود.
با شنیدن این عدد معلم با حیرت فراوان او را به پای تخته برد تا روش محاسبه خود را توضیح دهد. به نظر شما این شاگرد باهوش كه بعدها یكی از بزرگ ترین و معروف ترین ریاضیدانان دنیا شد، چه روشی را به كار بست؟ او اعداد یك تا صد را به ردیف پشت سرهم نوشت، سپس بار دیگر همین اعداد را بالعكس، این بار از صدتا یك، درست در ردیف زیرین اعداد قبلی نوشت. طوری كه هر عدد زیر عدد ردیف بالاتر قرار گرفت.وی مشاهده كرد كه مجموع هر كدام از ستون های به وجود آمده ۱۰۱ است. سپس نتیجه گرفت كه صد تا عدد ۱۰۱ داریم كه حاصل مجموع آنها می شود ۱۰۱۰۰=۱۰۱*۱۰۰. پس از آن تنها كافی بود كه این مجموع به دست آمده نصف شود یعنی:
۵۰۵۰=۲/۱۰۱۰۰

شاید «شارل فردریك گاوس» شاگرد با ذكاوت كلاس كه این روش جالب را به كاربرد، آن هنگام نمی دانست، روش بسیار كارا و مفیدی را برای جمع بستن رشته ای از اعداد ارائه داده است كه تا سالیان سال مورد استفاده ریاضیدانان خواهد بود.اكثر مفاهیم ریاضی به قدری با زندگی روزمره ما گره خورده است كه تمام مردم بدون آگاهی داشتن و واقف بودن به آن، از كنارش می گذرند و تنها كاربر خوبی هستند و بس! حتماً تا به حال با این عبارات در رادیو، تلویزیون یا موارد مختلف دیگر برخورد كرده اید: «وزارت آب و یا وزارت نیرو اعلام كرده است كه میزان پرداختی قبض ها به صورت تصاعدی بالا می رود و از مصرف كنندگان تقاضا نمود كه نهایت صرفه جویی را درمصرف آن داشته باشند.» حتماً در بیشتر موارد نیز از اینكه هزینه مصرف آب یا برق شما بسیار گران شده است گله مند و شاكی بوده اید و بسیار تعجب كرده و یا شاید هم فكر كرد ه اید كه اشتباهی رخ داده است! اما در واقع این چنین نبوده است. بلكه این وزارتخانه ها و جاهای دیگر از این قبیل با به كار بردن یك مفهوم ساده ریاضی كه از روابط جالب بین اعداد نشات می گیرد، تلاش نموده اند با این روش اندكی از مصرف سرانه انرژی های مفید در كشور بكاهند. بسیاری از رشته های اعداد در ریاضیات از قاعده و قانون خاصی پیروی می كنند. بدین صورت كه مثلاً هر عدد نسبت به عدد قبلی خود به اندازه ثابتی كاهش یا افزایش می یابد، به این رشته از اعداد تصاعد «عددی» (حسابی) گویند. برای مثال در رشته اعداد ۱، ۴، ۷، ۱۰، ۱۳ و ... هر عدد نسبت به عدد قبلی خود سه واحد بیشتر است. حال رشته ای از اعداد را در نظر بگیرید كه در آن هر عدد نسبت به عدد ماقبل خود به اندازه توان هایی از یك عدد ثابت افزایش یا كاهش یافته باشد. به این رشته از اعداد تصاعد «هندسی» گویند.

برای مثال رشته اعداد ۱، ۲، ۴، ۸، ۱۶ و... را در نظر بگیرید. اگر كمی دقت كنید متوجه می شوید كه هر عدد نسبت به عدد قبلی خود، دو برابر شده است. به عبارت دیگر در این رشته از اعداد با توان هایی از عدد ۲ و یا اعداد دیگر مواجه هستیم.

یعنی :...و۲۴، ۳ ۲، ۲ ۲۲۱۲۰،، به ترتیب از چپ به راست می شود ...و ۱۶، ۸، ۴، ۲۱،

اگر كمی حوصله كنید و با ما همراه باشید مثال ها و داستان های جالبی از خاصیت شگفت آور این رشته از اعداد خواهید خواند كه حتماً متعجب می شوید.

در گذشته های دور، یكی از پادشاهان هندوستان به ازای یاد دادن سرگرمی خوبی به او، جایزه بزرگی تعیین كرد. می دانید كه هندی ها در ابداع و اختراع روابط شگفت انگیز بین اعداد بسیار توانا هستند و تاریخچه بلندی در این زمینه دارند. روزی یكی از همین دانشمندان متبحر كار با اعداد، نزد پادشاه رفت و بازی شطرنج را به او آموخت. كسی چه می داند، شاید بازی شطرنج از همان زمان اختراع شده باشد.این مرد زیرك به ازای سرگرمی خوبی كه به پادشاه آموخته بود از وی خواست تا به ازای ۶۴ خانه شطرنج به او گندم دهد. بدین ترتیب كه از یك دانه گندم برای خانه اول آغاز كند و به هر خانه شطرنج كه رسید تعداد دانه های گندم را نسبت به خانه قبل دو برابر افزایش دهد. مثلاً برای روز چهارم پادشاه می بایست تعداد ۱۶=۲۴ دانه گندم به مرد فاضل بدهد. مرد خردمند شرط كرد كه در صورت عدم توانایی پرداخت این گندم ها از سوی پادشاه می باید تاج و تخت هندوستان را برای همیشه ترك كند. پادشاه نیز با كمال میل پذیرفت و در دل به بی خردی آن ناشناس خندید. مسلماً در روزهای اول مشكلی وجود نداشت. اما مشكل اصلی از آنجا شروع می شد كه این اعداد به صورت شگفت آوری بزرگ می شدند. در روز دهم تعداد ۱۰۲۴=۲۱۰ دانه گندم باید پرداخت می شد كه تعداد زیادی نیست. اما روز بیستم تعداد قابل ملاحظه ای می شود یعنی ۵۷۶/۰۴۸/۱=۲۲۰ دانه گندم. فكر می كنید وقتی كه به روز آخر یعنی خانه شصت و چهارم برسید چه اتفاقی بیفتد. درست حدس زده اید پادشاه ما به ....=۲۶۴ دانه گندم نیاز دارد كه این تعداد گندم با تمام دانه های شن و ماسه موجود بر روی زمین برابری می كند! در روزهای آخر این شرط تازه پادشاه هند متوجه شد كه چه كلاه بزرگی سرش رفته است اما چاره ای جز كناره گیری از تاج و تخت نبود!مثال های بسیاری از این دست موجود است كه به قدرت شگرف اعداد و بیشتر از آن به قدرت تفكر انسان هایی كه راه سود بردن از آن را بدانند اشاره می كند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 17:58  توسط   | 

یادمون رفته از جبه ها بگیم شهدا شرمنده ایم

ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم...

آن ندای یاحسین ( ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد .
یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .
ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذاران کردیم .
یادتان هست هنگامی که گفتید :
رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگویید که بر یاران خمینی ( ره ) چه گذشت

آری بسیجیان و  شهیدان زنده امروز ما
می دانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید
می دانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید
ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم
و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم
تا شما هستید میدانم که رهبرم تنها نیست...
 
ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم

و فریاد برآوریم «‌ ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم  »
ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم .
چرا که خون آنان است که می تپد .
و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .
مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند .
یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم  که :
بعد از شهدا چه کردیم ... بعد از شهدا چه کردیم ...
 
والسلام...سرباز سید علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 12:20  توسط   | 

جمعه ی دیگر ...کجایی آقا جان

 

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد

چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد


چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید

و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 


چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید

ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 


چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت

شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 


و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت

بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد


نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر

در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 


کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد

بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟


بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن

کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 11:38  توسط   | 

باران بهانه ایست ازجنس حضور تو

اگر روزی قطره ای صورتت را بوسید و گونه هایت گلگون شد

به یاد من بیفت...

چرا که ثانیه هایم سخت می گذرد از دوری تو

اینجا بهار دل ماست

اینجا جایی است که چتر را معنی کردیم

باران را فهمیدیم

و برای قطره، عشق را گذاشتیم

تا به خاک دهد و خاک افلاکی شود

اینجا قلب است

اینجا خانه ی قناری هاست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 18:4  توسط   | 

بی تو  من تنهای تنها می شوم

                      رهسپار کوی غم ها می شوم

                                      می نشینم گوشه ای غمگین و سرد

                                                               با خیالت غرق رویا می شوم

 آه ! سیرم بی تو از این زندگی

                   خسته از امروز و فردا می شوم

                    تا که می بینم تو را بی اختیار.

                                                         غرق دریای تمنا می شوم

با نگاه ساده ات ای نازنین

                      پای تا سر غرق رویا می شوم

                                            از شرار آن نگاه آتشین

                                                              باز گرم سوختن ها می شوم

 بی تو معنایی ندارد زندگی

                        با تو ای عشق معنا می شوم

                                    ای شراب شعر و شور هر غزل

                                                            با تو مثل گل شکوفا می شوم

 

   صادقانه می گویم::: ای عزیز

                                    بی تو من تنهای تنها میشوم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 17:58  توسط   | 

  

در پس کدامین راز           

                               شدی پنهان باز           

                                                            ای نیروی فرابرتر(خدا)          

                                                                                                 برای صحبت به تو دارم نیاز 

سپاس برای هرآنچه که دارم                           ازتو دارم هرچه دارم 

ببخش مرا و یک فرصت دیگر بده                    راهنمایی کن مرا، قدرت حرکت بده

مسیر را نشانم بده                                       ترس را بگیر از من، شهامت بده

وارد روح و قلبم شو                                    در زندگیم نمایان شو

سپاس، برایم بهترین را می­خواهی                     سپاس، مرا لایق بهترین می­دانی

از من بگیر خشم و کینه و نفرت                     خودخواهی و حسادت و قضاوت

افکارم را از نیت­های نادرست پاک کن              به افکارم بده مسیر و جهت

تا به تو و همنوعانم کنم خدمت                        تا حامل عشق باشم و محبت

بسازم یک زندگی روحانی همراه با رشد اقتصادی         

                                                            نیروی فرابرتر(خدا) با حضورت، دارم آرامش و آزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 17:58  توسط   | 

☆**♥عجب صبری خدا دارد!☆**♥

عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    همان یک لحظه ی اول ،

    که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .

    □

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صد ها گرسنه ، چند  بزمی  گرم عیش و نوش می دیدم ،

    نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لبِ ، پیمانه می کردم .

  ......... ادامه شعر در ادامه مطلب                                                    

        شعری از: معینی کرمانشاهی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 17:56  توسط   | 

من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
***
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي اينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي اينه راهي به من بجو!
***
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛


احساس مي كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.
***
آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش اينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.


من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 17:37  توسط   |